نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست

رغم جماعتی که بر ایشان سبیل نیست

بی می مرو طریق محبت که هم چو می

روشن دلی دگر سوی مقصد دلیل نیست

گر می پرست ناخلف است و حرام زاد

پس در همه قبیله ی آدم اصیل نیست

می شاهدست اگر نبود همدم خمار

هرچند ازهرست ولی بی هلیل نیست

اقبال آن که دارد و خوش میخورد به طبع

بدبخت چون کند که به دست بخیل نیست

بی هرزه عمر میگذرانیم و حاصلی

جز آفت دماغ و دل از قال و قیل نیست

هر چیز را به عمر توان یافتن بدل

جز روزگار عمر که آن را بدیل نیست

از دوست قاصدی که پیام آورد به دوست

انصاف میدهم که کم از جبرئیل نیست

چون مور اگر ضعیف نباشیم ممکن است

بار فراغ دوست به بازوی پیل نیست

ما را چه التفات به نمرودیان دهر

مقصود ما از اینهمه الا خلیل نیست

مردار میرود به حقیقت نزاریا

هرکو به تیر عشق چو مجنون قتیل نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف حال انسانی می‌پردازد که در جستجوی عشق و محبت واقعی است. شاعر بیان می‌کند که در دنیای پر از کینه و حسادت، عشق و دوستی معانی متفاوتی دارند. او اعتقاد دارد که گرچه می‌تواند از چیزهای مختلف در زندگی لذت ببرد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند به جای وقت و عمر، چیز دیگری را جایگزین کند. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی به معنای واقعی کلمه غنيمت است و حتی در اوج ناامیدی و درد، عشق می‌تواند کنشگر مثبت زندگی باشد. شاعر در نهایت می‌گوید که مردم باید به دنبال دوستان واقعی و پیام‌آور عشق باشند و از دنیا و مشکلاتش دوری کنند.