شمارهٔ ۳۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
تا به کام او شوم کاین کار جز با گام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستم کنی
زان که در هجر دل آرامم مرا آرام نیست
دی به سردی رفت و فردا خود ندانم چون کنم
عاشقی ورزیم و به زین در جهان خود کام نیست
دام واره ی جسم را دامی نهاده بر رهیم
ای نزاری کیست آن کو بسته ی این دام نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و ناتوانی انسان در مقابل زمان و حوادث زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که ساغر را پر کند تا به حال خوشی برسد، زیرا در غم هجران نمیتواند آرامش داشته باشد. او به سردی روز گذشته اشاره میکند و از آینده نامعلومش نگران است. در نهایت، اشاره به دامهای دنیا و زنجیرهای جسمانی دارد که انسان را در بند کردهاند و از نازکدلیها و رنجهای زندگی سخن میگوید.