شمارهٔ ۳۲۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست
جز به دل سوزی و دل جویی و دل داری نیست
چه کنم با دل شوریده که از بدو وجود
مست جامی ست که امّید به هشیاری نیست
چون تبرّا و تولّا به مشعبد گهِ عشق
بازیی نیست که از حقّه برون آری نیست
چاره تسلیم و رضا بیش مگو از من و ما
هیچ تدبیر دگر تا که بنسپاری نیست
ما به جان حاضر وقتیم و به دل ناظر دوست
سیر عاشق به گرانی و سبک باری نیست
آب و غربال بود دعوی بی معنی و هیچ
خاک بر یاری یاری که همه یاری نیست
از نزاری تو به زاری نکنی بیزاری
شرط آزار بر آن است که بیزاری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دشواریهای عشق و حال و احوال عاشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق حقیقی نیازمند سوز و جود و مهربانی است، نه دلآزاری. دل عاشق، در شادی و ناامیدی، در حال مستی است و امیدی به هشیاری ندارد. عشق نمیتواند به سادگی و بدون عمق و احساس واقعی باشد. شاعر تاکید میکند که تسلیم بودن در برابر عشق چارهای بهتر از تدبیرهای بیفایده است. عشق، به رغم درد و رنج، باید با جان و دل پذیرفته شود و در آن هیچگونه دروغ و فریب وجود ندارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که شرط آزار، خود عاطفه و وابستگی به دیگری است و اگر از عشق دوری کنی، هیچ آسیبی نخواهی دید.