نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست

لیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست

بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوب

سهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست

پنداشتم اوّل که مرا خاص مرایی

در هیچ سری نیست که از تو هوسی نیست

بی دوست بهشتم به چه کارست و نه مردم

گر بر دل من هر دو جهان جز حرسی نیست

بر چشمه ی چشمم بنشین تا بگشایی

خوناب چو سیلاب که کم از ارسی نیست

چه کاه برِ همّت مردان چه کُهِ قاف

عنقای تو در چشم نزاری مگسی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر به خرابات و دلشکستگی اشاره می‌کند و می‌گوید که محرم راز او کسی نیست. او می‌گوید اگرچه رفتن به سرای محبوب آسان است، اما او نیاز به دلایل بیشتری دارد. از اول فکر می‌کرد که فقط او به عشقش فکر می‌کند، ولی متوجه می‌شود که دیگران نیز درگیر همین حس‌ها هستند. او وجود معشوق را ضروری می‌داند و می‌گوید بدون عشق، بهشت نیز برایش بی‌فایده است. در پایان، به تصویر آن محبوب و زیبایی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید به او نزدیک شود تا راز دلش را بگشاید. به طور کلی، این شعر حس تنهایی، عشق و نیاز به وصال را به زیبایی به تصویر می‌کشد.