شمارهٔ ۳۲۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست
جان ندارد که دلش از پی دل داری نیست
هم دم دیو به از مونس خود ، خود بودن
آدمی نیست حقیقت که پری داری نیست
نشود عافیت و عشق مسلّم کس را
هر دو با هم مطلب ، نیست به هم آری نیست
هر کجا نی شکری زهر گیاهی با اوست
هیچ گل نیست که بر دامن او خاری نیست
مار اگر بر سر گنج است چه شاید کردن
گنج بی مار بود نیک مرا باری نیست
یار شایسته ندارد کس وگر دارد نیز
اغلب آن است که بی صحبت اغیاری نیست
من خودم آن روز نخواهم که شب آید بر من
کان شب اندر نظرم تا به سحر یاری نیست
خون بخورده ست نزاری و نخورده ست بری
شاخ عشق است که از عیش بر او باری نیست
عشق بگذار گر آسایش خود می طلبی
زان که در عشق ز آسودگی آثاری نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دشواریهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق ارزشمندتر از هر چیز دیگر است و بدون آن، زندگی معنا ندارد. او به تضاد میان عشق و آسایش اشاره کرده و میگوید که نمیتوان همزمان عشق ورزید و در آرامش بود، زیرا عشق درد و رنج را به همراه دارد. همچنین، شاعر به تنهایی و دشواریهای یافتن یار شایسته اشاره کرده و روشن میسازد که عشق گاهی با ناامیدی و غم همراه است. در نهایت، او تأکید میکند که اگر کسی به دنبال آسایش است، بهتر است از عشق دست بردارد، زیرا عشق هیچگاه به آرامش نمیانجامد.