نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به هیچ انجمن داستانی نرفت

که از حال من هم چنانی نرفت

دربن مدت از ما نکرده ست یاد

کسی کو ز یادم زمانی نرفت

ز بی داد او هیچ روزی نشد

که آوازه یی در جهانی نرفت

به بالا برآهی زمان تا زمان

ز حلق چو من ناتوانی نرفت

به چین عرق چین او دم به دم

ز فریاد من کاروانی نرفت

ز ضدان طمع داشتن یک دلی

قبولی نکردم ضمانی نرفت

مسیحی ز هر مریمی برنخاست

همایی ز هر آشیانی نرفت

به غیر دل الحمدلله هنوز

اگر نیست سودی زیانی نرفت

مراد من اندر حجابی نماند

یقین من اندر گمانی نرفت

تفاوت نکرد ار دل از دست شد

سخن نیز در نیم جانی نرفت

همین گفت بر خود ببخش ای سقیم

دگر با نزاری نشانی نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنهایی و فراموشی خود اشاره می‌کند و از این که هیچ انجمن داستانی به حال او توجه نداشته، ابراز ناراحتی می‌کند. او می‌گوید هیچ‌کس به یاد او نیست و از بی‌توجهی دیگران رنج می‌برد. شاعر همچنین به بی‌حالی و ناتوانی خود در برابر زمان و مشکلات اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که تلاش‌هایش در فریاد زدن و طلب کمک بی‌نتیجه مانده است. او به عدم اقبال و قبول دل دیگران شکایت دارد و به این نکته اشاره می‌کند که حتی با وجود همه این مشکلات، هنوز امید و تمایلی به زندگی دارد. در نهایت، شاعر از خود می‌خواهد که به مشکلاتش غلبه کند و در جستجوی نشانی از آرامش و امنیت باشد.