نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

عقل نه این دید نه آن باز گفت

عشق به من نام و نشان باز گفت

آن چه بدیدم نتوان بازدید

وآن چه شنیدم نتوان باز گفت

عشق فراگوش دلم برد سر

گر سخنی داشت نهان باز گفت

چشم نظر کرد و پذیرفت دل

سامعه بشنید و زبان باز گفت

گر ننهی با دگران در میان

سر نهان خانه ی جان باز گفت

می شنوی راست نزاری نخست

راز ندانست از آن باز گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تفاوت‌های عقل و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عقل نمی‌تواند تمام آنچه را که عشق به او القا می‌کند بیان کند و عشق به او هویت و نامی می‌دهد که فراتر از دید و گفتار عقل است. او می‌گوید حالتی از عشق در دلش ایجاد می‌شود که فراتر از درک عقل است و رازهایی وجود دارد که عقل توانایی فهم آن‌ها را ندارد. در نهایت تأکید می‌کند که عشق چیزی است که فراتر از کلمات و درک عقل قرار دارد و تنها با دل می‌توان آن را حس کرد.