شمارهٔ ۳۵۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارم را ز جان خوشتر توان گفت
لبش را چشمه کوثر توان گفت
ز چالاکی که دیدم سرو آزاد
به جز او را به ایزد گر توان گفت
مرا گویند اگر اسلام خواهی
به ترک قبله ی آزر توان گفت
ولیکن با چو من صورت پرستی
حدیث کفر و دین کمتر توان گفت
وفا داری کنم با دوست چندان
که چون افسانه تا محشر توان گفت
وفای دوستان تا باز گویند
حدیث ازهر و مزهر توان گفت
فدای عشق را در جان سپاری
نکوبخت بلند اختر توان گفت
نه آن اندیشه دارم در دل از دوست
که هرگز با کسی دیگر توان گفت
چو می دانی نزاری کین سخنها
کخ در جان است با جان بر توان گفت
برو با جان به لفظ جان سخن گوی
که حق فی الجمله با حق ور توان گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و وفاداری میپردازد و در آن شاعر از عمیقترین احساسات خود صحبت میکند. او بیان میکند که محبوبش برایش از جان عزیزتر است و زیبایی و خصوصیات او را ستایش میکند. شاعر به چالشهای دین و مذهب اشاره میکند و میگوید که در دلم هیچگونه ترسی از دست دادن ایمان به خاطر عشق ندارد. او همچنین بر وفاداری به دوستان تأکید میکند و میگوید که این وفاداری مانند یک افسانه باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر به اهمیت گفتوگو با معشوق در سطحی عمیق اشاره میکند و درمییابد که عشق حقیقی فراتر از کلمات است و رابطهای معنوی و روحانی ایجاد میکند.