نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت

که من معاینه دیدم جمال روز قیامت

اگر تو نیز طلب گار آن شوی که ببینی

ز بود خود به در آیی کفایت است و کرامت

نه در میان بلایی که بر کنار ، پس این جا

مکن به هرزه طمع در بلای عشق سلامت

امید منقطع از وصل دوست شرط نباشد

بر آستان رجا از لوازم است اقامت

نثار کردن جان خود ضرورت است و فریضه

اگر به موجب شکرانه ور بود به غرامت

نزاریا نکنی التفات اگر چه شده ستی

میان خلق فضیحت به صد هزار علامت

تو را چو غایت مطلوب حاصل است و معین

به صرف کردن عمرت در این بلا چه ندامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار بیان می‌کند که به سرزنش و ملامت دیگران اهمیتی نمی‌دهد زیرا زیبایی‌های روز قیامت را دیده است. او از مخاطب می‌خواهد اگر خواهان دیدن آن زیبایی‌هاست، باید از خود دل بکند و به حقیقت ایمان آورد. همچنین هشدار می‌دهد که نباید در آرزوی عشق، به بلا گرفتار شود و مطمئن باشد که امید به وصال دوست باید پابرجا باشد. نثار کردن جان در راه عشق را ضروری می‌داند و تاکید می‌کند که اگرچه ممکن است او را به خاطر عشقش مورد تمسخر قرار دهند، اما باید از صرف عمر در این عشق احساس ندامت نکند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هدف نهایی و مطلوب او به دست آمده و این عشق ارزش تمام‌وقت زندگی را دارد.