شمارهٔ ۳۶۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت
تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز
وین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت
در وفای تو نشینم که توانم بر خواست
از سر سر که سرم باد فدای قدمت
عیب گویند که در پای تو افتم آخر
که به بت خانه روی سجده نماید صنمت
تا سلامی به تو آرد به رقیبت فرمای
تا صبا را نبرد ناز بسی از کرمت
قادری گر بزنی گر بنوازی ، اما
آن کن ای دوست که از کرده نباشد ندمت
یاد داری که چه عهد است میان من و تو
تا بدانی که فراموش نکردم قسمت
در کشیدم ز همه خلق جهان دامن دل
بو که چون پیرهنت تنگ به بر در کشمت
جهد کن در طلب وصل نزاری خوش باش
عاقبت دست دهد دولت این نیز همت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و وفاداری به معشوق است. شاعر با قدرت و احساسات قوی میگوید که هیچگاه چشم امیدش را از کرمت برنمیدارد و حتی اگر برایش رنج و سختی به بار آوردی، عشقش را فراموش نخواهد کرد. او معتقد است که هیچگاه از عشقش ودوست داشتن معشوق روی برنخواهد تافت و در جفاها و ناملایمات نیز به وفاداری خود ادامه میدهد. همچنین، شاعر به یادآوری عهد و پیمان میان خود و معشوق اشاره میکند و از او میخواهد جنبههای عشق و محبت را درک کند. در نهایت، به امید وصالی خوش و آیندهای روشن به معشوقش دلگرمی میدهد.