شمارهٔ ۳۶۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت
پای کوبان به تماشا گه رضوان برمت
شرط آن است ولیکن که هم از گام نخست
دست بر دست رضا با سر پیمان برمت
چشم بر هم نه و بر بند زبان از سر صدق
جان به شکرانه بده تا بر جانان برمت
آرزومند وصالی و به غایت محروم
به من آ تا به در از ورطه ی هجران برمت
بارکش مور صفت باد چه می پیمایی
گر بیایی به سر تخت سلیمان برمت
جبرئیلم نه من و نه تو رسولی اما
رخت بر تخت گه سدره نشینان برمت
زهره داری که بیندیشی و رخصت یابی
گر نه من بر سر گنجینه ی سلطان برمت
گر سر بندگی آل محمّد داری
تا بیاموزمت اول بر سلمان برمت
ور تمنای مقیمان سماوات کنی
بی نزاری چو بیایی بر ایشان برمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعوت و آرزوی رسیدن به یک مکان مقدس و معنوی اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که اگر به سرچشمه حیات و رضایت بیاید، به جایگاه بلندی خواهد رسید. شرط این دسترسی، پیمان و توافق اولیه است. همچنین به اهمیت صداقت و شکرگزاری اشاره میکند و از آرزوی وصل و دوری از جدایی میگوید. شاعر به قدرت و جاذبههای معنوی نیز اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که با اراده و آمادگی میتوان به مقامات عالی رسید. او همچنین به بندگی و آموزههای آل محمد اشاره میکند و در نهایت بر این موضوع تأکید میکند که این مسیر نیاز به خواسته و تلاش دارد.