شمارهٔ ۳۷۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به دیدار تو مشتاقم به غایت
ندارد آرزومندی نهایت
اگر خواهی توانی تافت بر ما
عنانی از سر لطف و عنایت
بیا بنشین دمی با ما چنان کن
که شوری بر نخیزد زین حکایت
شنیده ستی که در افواه باشد
گِل نم دیده را آبی کفایت
برآوردی دمار از من فراقت
خیالت گر نمی کردی حمایت
شبی تا روز می خواهم که با تو
کنم هر گونه از هجران شکایت
نکردی جانب مسکین نزاری
به اندک مایه بیش و کم رعایت
مکن شوخی که چندین بی وفایی
به بد نامی کند آخر سرایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس شدید محبت و دل longing شاعر به معشوق است. او به طور مداوم و با اشتیاق به دیدار معشوق میاندیشد و از او میخواهد که دمی با او باشد تا از درد فراق و هجران صحبت کند. شاعر به جفا و بیوفایی معشوق اشاره میکند و نگران این است که این رفتارها به بد نامی او منجر شود. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با محبت و لطف بر او نگرشی رحمآمیز داشته باشد و بر آزارهای گذشته غلبه کند.