شمارهٔ ۳۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را
به موسمی که صبا تازه می کند جان را
میانِ باغ خرامان گرفته دست به دست
نگارِ سیب زنخدانِ نار پستان را
قدح به دور بگردان دمادم ای ساقی
که نیست رویِ ثباتی سپهرِ گردان را
به مذهبِ صلحا شربِ آبِ رزنهی است
بده ، بیار ، ستیزِ صلاح جویان را
فغان زچنگ برآورد پیاپی ای مطرب
وز آن فغان مددِ روح بخش انسان را
خلافِ مدّعیان است التفات به چنگ
بزن به تار علی رغمِ جانِ نادان را
خوش است مجلس آزادگان که فرقی نیست
میانِ مجمعِ ایشان گدا و سلطان را
زوال دور مبیناد مجلسی که دروست
بتی که نیست چو او در بهشت رضوان را
نزاریا اگرت ره نمی دهند آن جا
عجب مدار که دفعی معیّن است آن را
سپندِ دل همه بر آتشِ دعا دارند
چه گونه چشم رسد روزگارِ ایشان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای طبیعت و لذت مطالعه در فصل بهار سخن میگوید. او تصویری از باغی زیبا با گلها و میوهها را به تصویر میکشد و از ساقی میخواهد که مشروبات را به دور بچرخاند، زیرا در این دنیا چیزی به ثبات نیست. شاعر همچنین بر اهمیت صلح و دوستی تأکید میکند و از نقش هنر و موسیقی در بالا بردن روح انسانها صحبت میکند. او به تفاوتهای اجتماعی اشاره میکند و میگوید که در مجلس آزادگان، تفاوتی میان گدا و سلطان وجود ندارد. در نهایت، به دعا و امید به آینده بهتر اشاره میکند و میگوید که دلها همه در آتش دعا هستند تا روزگار خوب برسد.