نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به کام دل بدیدم خویشتن را

گرفتم در بر آن سیمین بدن را

به دستم داد زلفی کز نسیمش

جگر خون گردد آهوی ختن را

ببوسیدم بنا گوشی که عکسش

طراوت داد برگ نسترن را

صنوبر قامتی کز رشک ساقش

به گِل درماند پا سرو چمن را

نه در پهلو که در چشمش نشاند

اگر چون گل دهد خاری سمن را

جهانی در شکر گیرد هرآن گه

که همچون پسته بگشاید دهن را

چو بنماید سر دندان به خنده

بریزد آبرو درِّ عدن را

ز بویش زنده وا باشد نزاری

به خاکش گر فرستد پیرهن را

اگر بر تربتش روزی نهد دست

بدرّد بر خود از رقّت کفن را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از لحظاتی دلنشین با محبوبش صحبت می‌کند و احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد. او با شیفتگی به زلف و قامت معشوق اشاره می‌کند و تأثیرات شورانگیز آن را بر دل و جان خود بیان می‌کند. شاعر با زیبایی‌های طبیعت و رابطه‌اش با معشوق مقایسه‌هایی انجام می‌دهد و عمیقاً احساس می‌کند که عشق، زندگی را شیرین‌تر و زیباتر می‌کند. در پایان، شاعری از حزن و اندوهی که احتمالاً با جدایی یا فقدان معشوق همراه است، می‌نالد.