نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت

ماها تنی چه کاهی کان هست در پناهت

با دیده ی پر آبم با سینه ی پر آتش

زآن سینه ی سپیدت زآن دیده ی سیاههت

هر روز بامدادان کایی برون ز خانه

باشند صد هزاران بی دل گرفته راهت

زان پس که با تو بودم بی گاه و گاه گشتم

راضی بدان که بینم در راه گاه گاهت

در محنت درازم زآن گیسوی درازت

با قامت دوتاهم ز آن ابروی دو تاهت

چون سرو خشک زارم چون ماه نو نزارم

ز آن قد هم چو سروت ز آن روی هم چو ماهت

رنجی ست عاقلان را هاروت جرم کارت

گنجی است عاشقان را یاقوت عذر خواهت

ناهید خیره گردد وقت سماع دورت

خورسید سجده آرد پیش جمال و جاهت

پوشی سلاح کینم سازی سپاه جنگم

هر ساعتی روا نیست اندیشه سال و ماهت

آگه نه ای که باشد در کین و جنگ بر من

چشم دژم سلاحت زلف به خم سپاهت

سوزان شود نزاری از عشق تو هر آن گه

کاراسته ببیند در بزم پادشاهت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی بسیار عمیق است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از درد و رنجی که به خاطر دوری او متحمل می‌شود، صحبت می‌کند. او از حالت‌های احساسی خود می‌گوید؛ چشمانش پر از اشک و دلش پر از آتش است. شاعر از زیبایی‌های معشوقش، مثل گیسو و ابرو، سخن می‌گوید و به تفاوت موجود میان خود و او (که به تمثیل مانند سرو و ماه توصیف شده‌اند) اشاره می‌کند. همچنین به احساسات دیگران در مواجهه با عشق او اشاره کرده و می‌گوید که عشق به او برای عاقلان دردسرساز و برای عاشقان گنجینه است. شعر در نهایت به حالت‌های اضطراب و جنگ درونی اشاره می‌کند که عشق به معشوق در دل شاعر ایجاد می‌کند.