نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت

وی حلقه ی جان و دل پیرامن گیسویت

تشویش خردمندان از باد صبا بودی

گر هیچ گذر کردی بر سلسله ی مویت

از پیرهن یوسف تا بیش نگوید کس

بر باد فشان یک شب سامک چه ی خوش بویت

شاید که کند دعوی کز خلد همی آیم

آن را که گذر باشد بر خاک سر کویت

وصف لب شیرینت چون من که کند الّا

هنگام شکر خوردن طوطی سخن گویت

چون جام به کف گیری با آن همه گیرایی

گرمی نکند صهبا با نازکی خویت

تا چشم زدم بر هم بربود مرا از من

ختم است فسون کردن بر غمزه ی جادویت

جز با تو نمی باشم زیرا نتوان بودن

در مظلمه ی هجرت بی مشعله ی رویت

بی چاره نزاری را مرجع تو و ملجأ تو

عیبش نتوان کردن گر میل کند سویت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه‌ای می‌پردازد که محبوب شاعر دارد. شاعر از ابروهای زیبا و موهای دلربای محبوبش سخن می‌گوید و این زیبایی‌ها را دلیل آرامش و تشویش خردمندان می‌داند. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی لحظه‌ای گذر از این زیبایی می‌تواند تأثیر زیادی بر جان او داشته باشد. همچنین، شاعر به شیرینی لب‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس مانند او نمی‌تواند این زیبایی‌ها را توصیف کند. در نهایت، او تأکید می‌کند که وجود او تنها با وجود محبوبش معنا دارد و در غیاب او، دچار درد و رنج می‌شود.