نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا

برسرجمع آشکارا توبه بشکستند ما را

خسرو فرخنده انجم حکم کرد و کرد پی گم

دیگری را این تحکّم زهره کی بودی و یارا

متقّی مخمر نشاید کارها را وقت باید

از لعاب اطلس نیاید جز به تدریج و مدارا

چون چنین افتاد سرده جامه ای پر بر کفم نه

بعد از این ترتیبکی ده کارک این بینوا را

هم به غایت شرمسارم هم قیامت در خمارم

چاره ی دیگر ندارم چاره ای در ده نگارا

صد بلا بر من گمارد عشق و یک جو غم ندارد

تا ملامت طاقت آرد کو دلی چون سنگ خارا

کی پذیرد استقامت اضطراب این قیامت

الندامت الندامت ای مسلمانان خدا را

عیب خود باید بدیدن پس زبان در ما کشیدن

ستر خود باید دریدن تا شود روشن شما را

بر نزاری عیب کردن رنج بیهوده ست بردن

خون رز دارد به گردن چون بگرداند قضا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس گناه و عذاب وجدان خود صحبت می‌کند. او به شکست توبه‌اش اشاره می‌کند و از بی‌وفایی و فشار عشق می‌گوید که او را در وضعیت سختی قرار داده است. شاعر احساس شرم و ضعف می‌کند و به ناچاری خود اعتراف می‌کند. او همچنین به دیگران نصیحت می‌کند که به عیب‌یابی خود بپردازند و به جای ملامت دیگران، باید خود را اصلاح کنند. شعر به نوعی به مسئله‌ای انسانی و درونی اشاره دارد که رابطه‌اش با عشق و معصیت را به تصویر می‌کشد و سرشار از احساساتی عمیق و تامل‌برانگیز است.