شمارهٔ ۴۰۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد
اتّفاقی عجب از محضِ کرامات افتد
با رقیبانِ خیالت که نگه بانِ من اند
هر شبم بر سرِ کویِ تو مقالات افتد
بر من آخر چه ملامت که ملک در ملکوت
در سجود از پیِ وصلت به مناجات افتد
همّت آن است که از جانبِ ما میل کنی
هیچ باشد که ارادت به سویِ مات افتد
زاهد آن است که از راهِ حقیقت چون من
از صوامع به در آید به خرابات افتد
عشق می ورز نزاری که بباید کوشید
در مهمّی که مهمّ تر ز مهمّات افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و ارتباط معنوی سخن میگوید و به ملاقات دوباره با معشوق امیدوار است. او به رقیبان اشاره میکند و بیان میکند که هر شب در فکر معشوقش است. شاعر از ملامتهایی که بر او میشود، ابراز نگران نیست چون در پی عشق، خود را در حالتی معنوی مییابد. همچنین تأکید میکند که عشق واقعی باید تلاش و کوشش را به همراه داشته باشد و اینکه زاهد واقعی کسی است که از محدودیتها فراتر رفته و به حقیقت میرسد. در نهایت، شاعر میگوید که عشق واقعی نیازمند کوشش است و باید آن را در کارهای مهم زندگی جستجو کرد.