شمارهٔ ۴۰۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تولّا بی تبّرا در نگنجد
دوالک بازی آن جا در نگنجد
به ما و من ، مکن دعوی که آن جا
که او باشد من و ما در نگنجد
مصافِ عشق و زخمِ تیغِ وحدت
در آن معرض محابا در نگنجد
اگر در دوست مستغرق نباشی
ز تو قطره به دریا در نگنجد
به احبابِ محقّق التجا کن
کزان پس کیدِ اعدا در نگنجد
چرا با مرده در گنجد دمِ روح
ولی با زنده قطعا در نگنجد
ز الزامِ محق دورست مبطل
که با جاهل مدارا در نگنجد
درونِ کعبۀ اسلام الحق
کشیشِ دیر حاشا در نگنجد
طبیبی بایدت حاذق که علّت
چو مزمن شد مداوا در نگنجد
همه دم تا به کی این جا که آن جا
دِم ام روز و فردا در نگنجد
نزاری گر شوی مویی به زاری
به الّا الله الّا در نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عمیق عشق و وحدت میپردازد و به تفاوتهای جهان مادی و معنوی اشاره دارد. شاعر میگوید که در دنیای عشق و معرفت، فردیت و خودخواهی جایی ندارند و فقط در انس و پیوند با معشوق، میتوان به حقیقت و شناخت دست یافت. او تأکید میکند که خود را درون مرزهای محدود مادی نگنجاند و برای رسیدن به درک عمیقتری از واقعیت، به روح و ذات عشق متصل شود. در نهایت، شعر به این نکته اشاره میکند که برای درک حقیقت، نیاز به راهنمایی و شناخت عمیق داریم و نمیتوان با تفکرات سطحی به مقاصد بزرگ دست یافت.