نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد

نهان شود ز من و آشکار برگردد

حجاب کردم با خود ز بیمِ طعنه و لیک

به طعنه کی دلم از غم گسار برگردد

از آن حجاب نمایم چو یار مستورست

که چشمِ بد رسد و روزگار برگردد

اگرچه دولتم از دولت است با من یار

ولی مباد که دولت ز کار برگردد

اگر زیاریِ اقبال بر نمی گردم

روا بود که ز اقبال یار برگردد

وفا نکوست از آن دامن وفا گیرم

که بی وفا را یار از کنار برگردد

مرا ز عالمیان اختیار آمد یار

به اختیار کسی ز اختیار بر گردد

مقامِ زهد گرفتم چو زاهدی بودم

به زهد و توبه هرگز خمار بر گردد

نه زهد خواهم و مقصود زاهدست مرا

ز زهد هرکه چو من شد به عار برگردد

نزاری از می و معشوق بر نخواهد گشت

اگر محیطِ سپهر از مدار برگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره نگرانی شاعر از بازگشت معشوق و اثرات آن بر دلش است. شاعر می‌گوید که اگر محبوب بازگردد و دوباره از او پنهان شود، دلش به شدت دچار درد و غم خواهد شد. او با وجود اینکه خود را محافظت کرده، می‌داند که زبان طعنه و زخم دل از غم نمی‌تواند او را آرام کند. شاعر به قدرت عشق و وفا اشاره کرده و بیان می‌کند که هرچند عشقش با معشوق پایدار است، اما نگران است که این وضعیت تغییر کند. در نهایت، او به زهد و توبه اشاره می‌کند و می‌گوید اینها نمی‌توانند دلش را از آرزوهایش دور کنند. در کل، شعر به تردیدها و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد.