نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جمادست آن که دل داری ندارد

یقین می دان که جان باری ندارد

تو آن منگر که صاحب دولت این جا

به جز عیش و طرب کاری ندارد

اگرچه ملک و مال و جاه دارد

ولی چون یارِ من یاری ندارد

ز من باور مکن گر چینِ زلفش

دلی در زیرِ هر تاری ندارد

ز من مشنو اگر از غمزۀ او

خرد در هر قدم خاری ندارد

چو از هر گوشه تُرکِ چشمِ مستش

نظر بر خونِ هشیاری ندارد

کمند اندازِ گیسویش به هر جا

رسن در حلقِ عیّاری ندارد

تو هم مشنو ز من گر این گواهی

به نزدیکِ تو مقداری ندارد

دروغ است این سخن گر از هر اعضا

نزاری نالۀ زاری ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و محبت پرداخته و نشان می‌دهد که عشق واقعی و عمیق، تنها از جنبه‌های مادی و ظاهری فراتر است. شاعر به مخاطب می‌گوید که اگرچه ممکن است فردی در دنیا مال و مقام و زیبایی داشته باشد، اما بدون عشق و محبت واقعی، زندگی‌اش خالی و بی‌محتواست. او همچنین به احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر طرف مقابل در ظاهر جذاب باشد، اما اگر در دلش عشق وجود نداشته باشد، همه‌چیز بی‌فایده است. به طور کلی، شعر بر اهمیت عشق حقیقی و عاطفه تأکید دارد و ناتوانی عشق بدون همراهی و درک متقابل را نشان می‌دهد.