نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه دردست این که آرامی ندارد

چه دورست این که انجامی ندارد

نگه کردم به دنیا ذرّه یی نیست

که از خورشید اعلامی ندارد

ندیدم هیچ صاحب دل ندیدم

که بر کف هم چو جم جامی ندارد

به واجب عزّتِ درویش می دار

که سلطان است اگر شامی ندارد

مکن بر مردمِ عاشق ملامت

که بیش از عاشقی کامی ندارد

جمادست آن به معنی جانور نیست

که خاطر با دل آرامی ندارد

به انسان کی کند ترجیح وحشی

که گردن بستۀ دامی ندارد

چه می خواهی نزاری را که بینی

نزاری جز همین نامی ندارد

سری دارد فدایِ مقدمِ دوست

به گردن بیش از ین وامی ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و نارضایتی از وضعیت زندگی و عشق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در دنیا چیزی نیست که آرامش و معنا داشته باشد و از دوری و بی‌نتیجه بودن تلاش‌ها گله می‌کند. همچنین به فقر عاطفی در میان مردم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق واقعی در میان انسان‌ها نادر است. شاعر در نهایت بر ارزش درویش‌ها و عشق تأکید کرده و می‌گوید که باید از ملامت عاشقان خودداری کرد، چرا که عشق خود بزرگ‌ترین کامیابی است. در نهایت، او بیان می‌کند که آنچه در زندگی مهم است، محبت و قربانی کردن برای محبوب است.