شمارهٔ ۴۲۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
هر که نه در بندِ تست بخت ندارد
آن که زیارت کند ترا به ارادت
حاجتِ آن نبودش که حج بگزارد
نی غلطم بر تو مدّعی به محبّت
بر نخورد گر چه تخمِ مهر بکارد
عمر بباید که باغ بان چو تو سروی
در چمنِ باغِ روزگار بکارد
عیب کنندم که دل بدو مده از دل
کس چه کند گر به دل بری نسپارد
قدرتِ رفتن ز پیش صیدِ زبون را
نیست که صاحب کمند می نگذارد
با چو تو زور آزما که راست نگویی
قوّتِ بازویِ آن که پنجه فشارد
باده به من ده که مه صلاح و مه تقوا
با تو کس از نام و ننگ یاد نیارد
زاهدِ صد ساله را ز دست تو سیکی
در رمضان هم چو انگبین بگوارد
نفس مپرور نزاریا که محقّق
اهل هوا را هم از دواب شمارد
سینه چو صافی کنی مقیمِ خرابات
باش که طاهر نظر به خیر گمارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه انسان با عشق و محبت میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که عمر خود را در کنار محبوبش میگذراند، در واقع خوشبخت است و بقیه بدون عشق و محبت، بختی ندارند. او به زیارت و ارادت نسبت به محبوب اشاره میکند و میگوید که نیازی به انجام مناسک مذهبی نیست، بلکه عشق از دل برخاسته است. شاعر همچنین به نقد کسانی میپردازد که به ظاهر وابسته به محبت هستند اما در دل حقیقت دیگری دارند. او از تقویت دل و عشق میگوید و بر اهمیت صادق بودن تاکید میکند. این شعر در پایان به اهمیت ارتباط با حقیقت و خلوص دل اشاره میکند و به رفتن به خرابات (محل رطب و درختان) و بیاعتنایی به نام و ننگ تاکید میکند، و اینکه سینهای صاف میتواند نظر طاهر (شخصی با صفات نیک) را جلب کند.