شمارهٔ ۴۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را
که کرده اند مسخر عموم اردو را
مرا به خیره ملامت چی می کند بد گوی
چگونه دوست ندارند روی نیکو را
به سیل دیده ی من بنگرید اگر خواهید
که در عراق تفرج کنید آمو را
ندیده اند مگر روی آن بهشت آرای
جماعتی که صفت می کنند مینو را
به نقد وقت چو فردوس حاصل است امروز
چرا نه عیش کنم در بهشت با حورا
به غمزه یی دل و دینم چنان به هم بر زد
که چول کرد به کل هم دل هم اینجو را
فسون من چه زند پیش غمزه یی که کند
به یک کرشمه مسخر هزار جادو را
ز حسن او چه شود کم گر التفات کند
به چون منی و چه نقصان ز رشته لولو را
به بر فشاندن آستین و قهر رقیب
نزاریا مده از دست دامن او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد. شاعر از قدرت جاذبه و سحر آن معشوق سخن میگوید و میگوید که مردم چگونه تحت تاثیر زیبایی او قرار دارند. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میپرسد چطور ممکن است کسی نتواند از زیباییهای معشوقهاش لذت ببرد. او از دلشکستگی و قهر پرده برمیدارد و با اشاره به قدرت غمزه و نگاه آن معشوق، میخواهد بگوید که چنین جاذبهای میتواند هر کسی را مسخر خود کند. در نهایت، او به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و آرزوی لذتبردن از آن را دارد.