شمارهٔ ۴۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
بیش ترَک بده بیا بندگکِ کمینه را
زحمتک است هین که شد دردکِ سر ز حد برون
کاسَگکی بده کزو راحتک است سینه را
نازکک و خوشک بیا خوابک شب ز سر بنه
صبح گهک روانه کن قهقهکِ قنینه را
بادکِ سخت می وزد کشتیَکِ گران بده
خنبکِ بحر سینه کن لنگرکِ سفینه را
مجلسکی اساس نه چنگیکیِ طلب کزو
مهرکِ دل شود فزون رغمکِ اهل کینه را
چارگکی اگر کنی نیکک ورنه صرف کن
ماحضرک به وجهِ می جانکِ خود رهینه را
نقدکِ وقت بایدت زودترک نزاریا
خالیَک از قماش کن کنجک دل دفینه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و لطافت میپردازد. او با اشاره به ظرافت ساقی و نوشیدنیهای شفابخش، از او میخواهد تا دردها و نگرانیها را برطرف کند. شاعر به تشویق به اوقات خوش و دوری از تنش و کینه دعوت میکند و بر اهمیت استفاده از لحظات زندگی تأکید دارد. او به نعمت زندگی و زیباییهای آن اشاره میکند و اهمیت حضور در لحظات خوب را یادآوری میکند. در نهایت، شاعر بر لزوم بهرهبرداری از زمان تأکید میکند و به دوری از تنشهای غیرضروری دعوت میکند.