نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق آب از روی کارم می برد

رونق از صبر و قرارم می برد

رازپوشی می کند وز عقل و هوش

نام و ننگ و فخر و عارم می برد

هیبت عشق از شکوه سلطنت

دست و دل از کار و بارم می برد

می نهد اسرار با من در میان

وایه من از کنارم می برد

روزگاری در محیط وهم خویش

غرق بودم با کنارم می برد

هرچه فی الجمله پسند عشق نیست

از نهان و آشکارم می برد

جان و دل خود برد و در بازار سر

غیر سودا هر چه دارم می برد

مستی ای می آرد وخودبینی ای

از دماغ هوش یارم می برد

عقل را از خاطر مشغول من

تا دگر یادش نیارم می برد

قاید تسلیم را بر من گماشت

تا به یغما رخت و بارم می برد

آشنایی می دهد فطرت به من

با سر آن روزگارم می برد

آمده ست ام سال و رغم عقل را

با سر پیمان پارم می برد

از بخار خمر بودم سر گران

ساقی فطرت خمارم می برد

از نزاری باز می گیرد مرا

زاریی آخر که زارم می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عمیق عشق بر زندگی و روح انسان است. شاعر بیان می‌کند که عشق او را از کار و زندگی روزمره‌اش دور کرده و اینکه عشق عقل و هوش او را تحت تأثیر قرار داده است. او احساس می‌کند که این عشق همه چیزهای عالم را از او می‌گیرد و او را در بحرانی از احساسات و افکار سردرگم می‌کند. عشق به قدری او را درگیر کرده که حتی بر عقاید و تصمیماتش نیز اثر می‌گذارد و او را تسلیم می‌کند. در نهایت، شاعر در حالتی از مستی و زاری به سر می‌برد و همه چیز را به عشق نسبت می‌دهد که او را ترک می‌گوید. شاعری با احساساتی عمیق، از زیبایی و درد عشق می‌گوید که به طور کلی زندگی و هویت او را تحت تأثیر قرار داده است.