نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد

ز جانب تو رضا نیست عیب نتوان کرد

پری به آدمی ار سر فرو نمی آرد

بلی سزا به سزا نیست عیب نتوان کرد

ولی چو در رصدِ امتحان تسلط عشق

به طاقت عقلا نیست عیب نتوان کرد

اگر به مذهب اهل دل اعتقاد کنند

نظر رواست چرا نیست عیب نتوان کرد

چو در پناه تو آمد دلم رعایت کن

به کعبه صید روا نیست عیب نتوان کرد

فضای عشق چو نازل شود ملالت چیست

جز اقتضای قضا نیست عیب نتوان کرد

زمانه می کند این با نزاری مسکین

چو در زمانه وفا نیست عیب نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و مشکلاتی است که در راه آن ممکن است پیش بیاید. شاعر اشاره می‌کند که اگر معشوق در کنار نیست، ممکن است عیب‌جویی کرد و در شرایطی که عشق در آزمون قرار می‌گیرد، عقل و تدبیر انسانی کافی نیست. همچنین، اگر کسی به مذهب عاشقان اعتقاد داشته باشد، هیچ ایرادی در کار نیست. شاعر از معشوق می‌خواهد که دلش را رعایت کند و بیان می‌کند که زمانی که عشق واقعی وارد زندگی می‌شود، دیگر ملالی و ناراحتی وجود ندارد. در پایان، شاعر از شرایط سخت زمانه می‌گوید و بیان می‌کند که در چنین وضعیتی نمی‌توان انتظار وفا داشت.