شمارهٔ ۴۴۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرکه را درد عشق داغ نکرد
نبوَد مرد اگرچه باشد مرد
مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق
از وجودش همی برآرد گرد
عشق با سوز و درد می آید
[پیش] با جوش و بوش و بردابرد
هیچ افسرده را نباشد سوز
هیچ آسوده را نباشد درد
سوزناکان به دوست مشغولند
نه چو افسردگان به خواب و به خورد
متناسب نکرد هیچ بصیر
نفس سوزناک با دم سرد
عشق و معشوق و عاشق صادق
هر سه چون جمع گشت باشد فرد
عقل پوشیده بُد نزاری را
عشقش از پرده با میان آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر تاکید میکند که کسی که در عشق دچار درد و سوز نشده، حقیقتاً مرد نیست، حتی اگر ظاهراً مرد باشد. عشق با سوز و درد همراه است و کسانی که عاشقند، درگیر این احساس هستند و خواب و آسایش ندارند. در contrast، افراد افسرده به خواب و بیخیالی مشغولاند و نمیتوانند از سوز عشق بهرهمند شوند. همچنین، عشق، معشوق و عاشق وقتی در کنار هم قرار میگیرند، به یک حقیقت واحد تبدیل میشوند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق، حتی آنهایی که به نظر نمیرسد، خود را در پرده پنهان میکنند، میتواند از پس پرده بیرون بیاید.