نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در دهر کسی که یار گیرد

یاری چو من اختیار گیرد

از خوبی تو خرد به دندان

انگشت به اعتبار گیرد

خاک قدم تو سعد اکبر

بر دیده به افتخار گیرد

نا خورده می از دو چشم مستت

هُشیاران را خمار گیرد

آن را که تو در میان جانی

از کل جهان کنار گیرد

با من نفسی درآی و بنشین

تا خاطر من قرار گیرد

بگذار دل ستیزه خو را

تا عادت روزگار گیرد

آن را که دماغ و دل نباشد

هرگز سر انتظار گیرد

در چنگ فراق اگر نزاری

آهنگ چو زیر زار گیرد

شک نیست که آتش دم نی

در سوخته‌ء نزار گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی محبت و عشق است و به زیبایی‌های معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید اگر کسی یاری مانند او پیدا کند، از خوبی‌های معشوقش شگفت‌زده می‌شود. او نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوق می‌تواند دل و فکر را تسخیر کند و دل‌های خسته را آرامش بخشد. شاعر از درد فراق و حسرت نیز سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق واقعی بدون شکیبایی و صبر نمی‌تواند ادامه یابد. در نهایت، شاعر از اهمیت حضور معشوق در کنار خود و تاثیر مثبت او بر زندگی‌اش می‌گوید.