شمارهٔ ۴۵۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
بسیار چون ترا که سزا در کنار کرد
یارا ، محققان غم دنیا نخورده اند
مجنون حقیقت است که اندوه یار خورد
آتش که بر خلیل نبی کرد گل ستان؟
آن کو ز وَرد خار برآرد ز خار وَرد
تن در ده ای حریص و ز دارالشفای عشق
درمان مجوی تا نکنی اختیار درد
هرگز گمان مبر که کند در سلوک عشق
جز بر خلاف گرم روان هیچ کار سرد
چند از تکثرات که بر نطع امتحان
بیرون نیامده ست یکی از هزار مرد
یک هفته عیش از پی آن مدت فراق
آری خمار و خار بود با نبید و ورد
آسایش از حیات همان چند روز بود
بیروی دوست بر دل ما شد حیات سرد
با روزگار بیش چه گویی نزاریا
دانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات و تجارب انسانی در مواجهه با عشق و دنیا میپردازد. شاعر به یادآوری این نکته میپردازد که در عشق، رنج و درد همواره وجود دارد و افرادی که به حقیقت عشق پی بردهاند، به غم و اندوه گرفتار میشوند. او به چالشهای زندگی و لحظات کوتاه خوشی اشاره میکند که در کنار فراق و سختیها به وجود میآیند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از تغییر شرایط به دست انسانها اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هیچکس در برابر زمانهای که با آن مواجه است، قدرتی ندارد و نبردی نمیتواند انجام دهد.