نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد

یوسفِ جان را ز قعرِ چاه بگیرد

هم چو من از طاعت و گناه نپرسد

ترکِ خرابات و خانقاه بگیرد

دل به جگر گوشه یی دهد که دو چشمش

مملکتِ جان به یک نگاه بگیرد

ای که به جز غمزۀ تو باک ندارد

زلفِ تو هر دل که در پناه بگیرد

چند رقیب از برابرِ تو یه استد

راست چو فرزین که پیشِ شاه بگیرد

او چو سپر گو حجاب شو که به فرصت

تیرِ نظر خود نشانه گاه بگیرد

دام برافکن ز چشم و روی مپوشان

رسم نباشد که روز ماه بگیرد

بوسه به من می دهوبه گردنِ من کن

هرچه خدایت بدین گناه بگیرد

می کُشی و می روی بترس که ناگه

مظلمه ی عاجزی ات راه بگیرد

دامنِ آلودۀ تو خونِ نزاری

روزِ قیامت به داد خواه بگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم عشق و جاذبه معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که کسی که بتواند از جاه‌طلبی و اقتدار دست بکشد و به عشق بپیوندد، می‌تواند روح خود را از قعر چاه نجات دهد. شاعر همچنین از علاقه و وابستگی عمیق دل به محبوب سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق حقیقی فراتر از قوانین و شرع است. در انتها، شاعر به عواقب اعمال معشوق اشاره می‌کند و امکان عذاب وجدان و قصاص روز قیامت را یادآوری می‌کند. این اشعار به زیبایی و عمق احساسات انسانی می‌پردازد.