نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد

غذایِ دل مگر از گوشۀ جگر سازد

به رنجِ هجرِ تو در ساختم چو ممکن نیست

که با کسی به مدارا غمِ تو در سازد

دلِ زمانه بسوزد ز سوزِ من چو دلم

نوایِ عشقِ تو با نالۀ سحر سازد

مرا به عشقِ تو تقدیرِ چرخ راه نمود

اگر نه عقل ز پیشِ بلا حذر سازد

ولی چو حکمِ قضایِ سپهر نازل شد

گمان مبر که کسی دافعِ قدر سازد

دلم وصالِ ترا باز اگر اجل برسد

به هر حیل که بود چارۀ دگر سازد

اگر چه کار نزاری زمانه با تو نساخت

امیدوارم آری خدا مگر سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به کاوش عواطف و احساسات خود در برابر غم و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که دلش در برابر غم، دچار درد و رنج شده و تلاش می‌کند که با عشق، این درد را تسکین دهد. شاعر به عشق معشوقش اشاره می‌کند و می‌نویسد که سرنوشت او را به سوی این عشق هدایت کرده است، هرچند که شرایط زندگی گاهی سخت و غیرقابل پیش‌بینی است. او امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد، حتی اگر در حال حاضر مشکلاتی وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به امید و اعتماد به خواست خداوند اشاره می‌کند که شاید روزی شرایط بهتری برای او به وجود آورد.