شمارهٔ ۴۷۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم بر راهم که جانان کی رسد؟
با چمن سروِ خرامان کی رسد؟
نافۀ آهویِ چین کی آورند
وز سبا مرغِ سلیمان کی رسد
هر دمم از عشق صفرا میکند
دردِ این سودا به درمان کی رسد
این معمّا را به می باید گشاد
تا مرادِ بی نوایان کی رسد
یا رب این باد از گلستان کی وزد
یا رب این سیب از سپاهان کی رسد
کی به ما آید نسیمِ زندهرود
پیکِ صبح از باغ کاران کی رسد
از عراق آید نمیدانم نسیم
یا ز اطرافِ خراسان، کی رسد
از ختن یا از ختا یا از تتار
تحفۀ یاری ز ترکان کی رسد
گرچه دوراندیشم و باریکبین
وهمِ من در وصفِ ایشان کی رسد
کی بشارتنامهٔ روز آورند
وین شبِ یلدا به پایان کی رسد
او که گفت آنم که فریادت رسم
ز اشتغالِ خویش با آن کی رسد
غبغب و زلفی عجب دیدم به خواب
تا به من آن گوی و چوگان کی رسد
هان نزاری همچنان میگوی باز
چشم بر راهم که جانان کی رسد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در انتظار محبوبش است و با اشتیاق به روزی فکر میکند که جانان به سراغش میآید. او از طبیعت و زیباییهای آن صحبت میکند و از عطر گلها و نسیمها میپرسد که کی به او خواهد رسید. شاعر به شدت از عشق و درد جدایی رنج میبرد و آرزو دارد که روزی این دردها به پایان برسند. او همچنین به معماهایی اشاره دارد که برای رسیدن به مراد و آرزویش باید حل شوند. در نهایت، شاعر به تأمل در احساسات و زیباییهایی که در خواب دیده، میپردازد و همچنان منتظر محبوب است. این شعر بیانگر حس انتظار و امید است.