شمارهٔ ۴۸۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تیغ کز دستِ دوستان باشد
زخمش آسایشِ روان باشد
یک اشارت ازو به گوشۀ چشم
خون بهایِ هزار جان باشد
چشمِ او آن کند به یک غمزه
کاعتبارِ جهانیان باشد
ترکِ جان عینِ زندگی ست ولیک
بر گران ترکِ جان گران باشد
بگذارد به سُم پرستان خر
هر که را غزمِ آسمان باشد
هر که بر دوست سود خواهد کرد
گو بکن تا که را زیان باشد
همه ای دوست آن گهی باشی
کز تو نه نام و نه نشان باشد
بر کنارِ وصال ننشینی
تا ز تو هیچ در میان باشد
اگر از خود نزاریا برهی
هر چه باقی بماند آن باشد
چون ازین عمرِ عاریت برهی
بعد از آن عمرِ جاودان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق و دوستی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که زخمهایی که از سوی دوستان به ما میرسد میتواند آرامش روح را تحت تأثیر قرار دهد. او از قدرت نگاه و اشارت معشوق سخن میگوید که میتواند بر زندگی و سرنوشت انسانها تأثیر عمیق بگذارد. همچنین بیان میکند که فراق از محبوب، هرچند عمیق و دردناک است، اما در عین حال ترک جان نیز زحمتآور است. شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به دوستی واقعی، انسان باید خود را از تعلقات و ویژگیهای دنیوی آزاد کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید از این عمر گذرا رها شد تا به زندگی ابدی برسیم.