نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که را عشق هم نشین باشد

جامۀ خوابش آتشین باشد

خانه خالی که دوست ننشیند

در وجودی که مهر و کین باشد

بی نمازی بود که در رهِ عشق

التفاتش به کفر و دین باشد

دوستان در چنین بلا که منم

صبرم از دوست بیش ازین باشد

عاقبت غم در آرد از پایم

بارِ هجران اگر چنین باشد

کم ز کاهی بود به بازویِ عشق

گر همه کوهِ آهنین باشد

بر سرِ خاکم ار به رستاخیز

گذرِ یارِ نازنین باشد

بر کشد تا به آسمان فریاد

استخوانم که در زمین باشد

عزمِ غربت نزاریا نکند

هر که را مقبلی قرین باشد

بر نخیزی دگر ز خاکِ درش

اگرت بخت هم نشین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق می‌تواند زندگی را آتشین و پرشور کند، اما در عین حال، تحمل تنهایی و غم نیز به همراه دارد. او به بی‌فایده بودن عبادت در نبود عشق اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق واقعی می‌تواند حتی بزرگ‌ترین مشکلات را کوچک کند. بیداری از خواب غفلت و فرار از غم‌ها، زمانی ممکن است که عشق و دوست واقعی در کنار ما باشد.