شمارهٔ ۵۰۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
کسی نگفت که ترک فرشته خو باشد
عجایب از تو فرو مانده ام که تا شخصی
بود که اینهمه اخلاق خوش درو باشد
شمایل تو بیا گو ببین ملامت گر
اگر چو من نشود حق به دست او باشد
مرا به سنگ ملامت نمی زنند که دل
نه دل بوَد ، پس اگر بشکند سبو باشد
به چاه گویِ زنخدانت ار نگاه کنند
هزار دلشده سرگشته همچو گو باشد
اگر به دوش براندازی و نپوشانی
جهان ز نافه زلف تو مشک بو باشد
نصیب من ز تو اندیشه ای تمام بود
مرا چه زهره و یارای گفتگو باشد
نزاریا تو خود انصاف خود بده تا حیف
بود که چون تو کسی را نظر برو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای سخن میگوید که فرشتهخوی و دارای اخلاق نیکو است. شاعر از عجایب و خوبیهای او شگفتزده است و به ملامتهایی که بر او میرود، پاسخ میدهد که قلبش دیگر نمیتواند نشانهای از دل شکستگی باشد. همچنین، او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که دسترسی به او و صحبت کردن با او برایش دشوار است. در نهایت، شاعر از انصاف و جایگاه خود سخن میگوید و این که آیا کسی میتواند مانند او باشد.