نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد

باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد

گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد

طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد

من روی وفا از تو هرگز بنگردادم

سر در قدمت بازم گر دست رسی باشد

تا رای تو چون باشد یا روی تو چون بیند

از وصل تو در هر سر هرجا هوسی باشد

دوزخ چه و جنت که هیچ اند همه بی تو

گر بی تو بود جنت بر ما حرسی باشد

از تو همه تو باید نه جنت و نه طوبی

بیمار خسیسی کو موقوف خسی باشد

ارّان چه و شروان چه بیچاره نزاری را

از هر مژه بر رویش بی تو ارسی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و نیاز عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ یاوری جز او ندارد. او بیان می‌کند که در کنار معشوق، دنیا برایش زیباتر است و خوشی زندگی به وجود او وابسته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر جنت و دوزخ وجود داشته باشند، هیچ‌کدام بدون عشق معشوق ارزشی ندارند. در نهایت، او بیان می‌کند که همه چیز به معشوق وابسته است و زندگی بدون او را بی‌معنا می‌داند. شاعر در این شعر، جستجوی خود را برای عشق و وفاداری ابراز می‌کند و نشان می‌دهد که وجود معشوق برایش از هر چیز دیگری مهم‌تر است.