نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

با دل از دست رفت و کار دگر شد

بخت ز من برشکست و یار دگر شد

روی نمود از نقاب و باز نپوشید

عهد نهان کرد و آشکار دگر شد

با دل بد عهد چون کنم که برانداخت

قاعده صلح و کارزار دگر شد

چشم خلاصی که داشتم ز بلاها

خود نه چنان بود و انتظار دگر شد

من چه کنم بر وصال یار بد آموز

کار دگر گشت و آن قرار دگر شد

بخت سرآسیمه باز شیوه دگر کرد

با من سرگشته روزگار دگر شد

نقطه پرگار انتظار بگردید

مرکز امید با مدار دگر شد

غم نخورم ار نزاریا ز زمانه

با تو چو بخت ستیزه کار دگر شد

این همه دل می کند نه بخت که با من

از سر پیمان هزار بار دگر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات جدایی و تغییر در وضعیت عاشق می‌پردازد. شاعر از دردی که در اثر افتادن از عشق و تغییر بختش احساس می‌کند سخن می‌گوید. او با ناامیدی به آنچه که از دست داده و به یاری که دیگر به او وفا نمی‌کند، می‌اندیشد. در این حالت از عشق و دوستی، او با چالش‌هایی از جمله بی‌وفایی و تغییر در موقعیت‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و نتیجه می‌گیرد که زندگی و روزگار همیشه در حال تغییر است و آرامش و امیدش نیز تحت تأثیر این تغییرات قرار گرفته است. به طور کلی شعر حالتی از ناامیدی و تلخی ناشی از از دست دادن عشق را بیان می‌کند.