شمارهٔ ۵۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
کاروانی چون شتر منزل به منزل مست شد
نه غلط کردم که زیر دست و پایش هر کجا
برگذشت از خاصیت هم آب و هم گل مست شد
کیست آن خورشید در ابر عماری می به دست
کآفتاب از رشک آن شکل و شمایل مست شد
چاک زد چون دامن گل پرده اهل صلاح
کز خمار نرگسش هشیار و عاقل مست شد
بوی لیلی می کند آشفته مغز اصحاب را
عیب نتوان کرد اگر مجنون بی دل مست شد
از نسیم چین زلفش می شود بی هوش و عقل
راست چون دیوانه کز بوی سلاسل مست شد
بر نزاری گر کند آشفته رایی عیب نیست
بی دلی بر بوی گل همچون عنادل مست شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالتی از مستی و عشق اشاره میکند که بر اثر زیباییها و جذابیتها به وجود آمده است. او از سوار(ساربان) و شتر(اشتر) نام میبرد که در مسیر سفر به مستی دچار شدهاند. همچنین اشاره به خورشید و زیبایی معشوق دارد که باعث میشود دیگران نیز به حالت مستی و جنون بیفتند. بویی از لیلی و دلفریبی نرگس به مشام میرسد که همه را آشفتهخاطر کرده و به بیزاری از عقل و هوش میکشاند. در نهایت، شاعر میگوید هیچکسی نمیتواند بر این حالت عاشقانه خرده بگیرد، چرا که این حالتی طبیعی در عشق و زیبایی است.