شمارهٔ ۵۱۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
من شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد
من کسی را دوست می دارم که دشمن را مجال
نیست جز جان کندن و ار نیز هست آری چه شد
چون ندارد از من بی من خبر جان رقیب
گر ملامت کرد بر چون من گرفتاری چه شد
هرکه شد از بهر گل چیدن به باغ وصل دوست
سهل باشد گر بگیرد دامنش خاری چه شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از عشق و دیوانگی خود نسبت به لیلی سخن میگوید و بیان میکند که با اینکه دوست دارد، حالش به چه روزی افتاده است. او به دشواریها و دردهایی که به خاطر عشقش تحمل میکند، اشاره میکند و میگوید کسانی که به دنبال عشق میروند باید آمادهی سختیها و ناگواریها باشند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر عشقی با چالشهای خاص خود همراه است.