شمارهٔ ۵۲۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هین که هنگام نای و نوش آمد
بلبل مست در خروش آمد
آتش عشق گل درو افتاد
همه اعضای من به جوش آمد
باد چون هدهد سلیمان شد
باغ چون قصر سبز پوش آمد
با زبانی کشیده همچون تیغ
سوسن آیا چرا خموش آمد
در میان های خواب بیداری
دوش ناگه به من سروش آمد
گر نزاری مست لایعقل
باز چون عاقلان به هوش آمد
مگر آواز بلبلان سحر
وقت قدقامتش به گوش آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و حالتی شاداب میپردازد. بلبل مست و شوریدهای که به سرود و آواز مشغول است، نشان از آتش عشق دارد که در دل او شعلهور شده است. باد به زیبایی باغ را تشبیه میکند و حالتی دیگرگون به آن میبخشد. شاعر از سکوت سوسن میپرسد و ناگهان صدایی در میان خوابش او را بیدار میکند. او به یادآوری میپردازد که گرچه مست و هشیار بوده، اما صدای بلبلان در صبحگاه او را به هوش میآورد و زیبایی لحظه را به او یادآوری میکند.