شمارهٔ ۵۲۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
مثال شب پره از آفتاب محجوباند
جمال یوسف در سَترِ غیب پوشیده
جهانیان همه در انتظار یعقوباند
کسان که خیر ز دنیا و آخرتشان نیست
که محو مطلق در عین ذات محبوباند
مثال شیفتگان آهن است و مغناطیس
به حکم جاذبه بی اختیار مجذوب اند
مقلدان که به رای و قیاس مغرورند
اگرچه دعوی غالب کنند مغلوباند
کسان که سرزنش بی دلان کنند چرا
به ترک عیب نگیرند از آنکه معیوباند
چنان که سرّ نبوت به سحر شد منسوب
محلّ راز به انواع زرق منسوباند
چنانکه عاشق و معشوق هر دو یک رویاند
به وحدت ازلی طالباند و مطلوباند
نزاریا متصرف مباش در ابداع
اگر چنانکه همه زشت ار همه خوباند
برو ز کیسه اینان مجوی نقد ، الوقت
مخالفان مثل تازیانه و چوباند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بحث درباره جهل و نادانی انسانها میپردازد. شاعر به آن کسانی اشاره میکند که به دلیل جهل خود، از حقیقت دورند و مثل شبپرگان در مقابل نور حقیقت پنهان شدهاند. او از افرادی صحبت میکند که در پی جمال و زیبایی نیستند و تنها مجذوب مادیات و ظاهر هستند. شاعر به خطر تقلید و شیفتگی به ظواهر اشاره میکند و میفرماید افرادی که صرفاً بر اساس عقل و قیاس میاندیشند، در واقع مغلوب وضعیت خود هستند. شاعر به این نکته هم اشاره میکند که انسانها باید عیبهای دیگران را نکوبند در حالی که خود دچار عیوب هستند. او همچنین به اصل وحدت و ارتباط عاشق و معشوق میپردازد و میگوید که هر دو درپی شناخت حقیقت و جوهر وجود هستند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که نباید به زشتیهای دیگران توجه کرد و به سمتی برویم که از زیباییهای درون خود بهرهبرداری کنیم.