شمارهٔ ۵۳۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سر به سر رازی که با من گفتهاند
با که بر گویم که مردم خفتهاند
پاکبازان خانهٔ وهم و خیال
پاک کردستند و بیرون رفتهاند
بنگه دیوانگان عشق او
زان سبب در هم دگر آشفتهاند
رغم جانان راست کین افسردگان
جام جانپرور به کف بگرفتهاند
دولت باقی به مبطل کی دهند
بر مغیلان نسترن نشکفتهاند
با کسی چون بازگویم کاولیا
راز پنهانی ز خود بنهفتهاند
همچو حلاجند بر دار قبول
هرکه را در ابتدا پذرفتهاند
گوهر اسرار دور کشف را
هم به الماس نزاری سفتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به رازهایی اشاره میکند که با او در میان گذاشته شده و میخواهد بداند با که باید آنها را تقسیم کند، چرا که دیگران در خواب غفلتند. او از پاکبازان و دوری آنها از خیال و وهم صحبت میکند و به اختلاف دیوانگان عشق و شوری که در وجودشان است اشاره میکند. همچنین به افسردگی و غم و غصههایی میپردازد که دلدادگان در پی رسیدن به محبوب خود دارند. شاعر در نهایت به پاکی و نجیبزادگی کسانی که در جستجوی حقیقت هستند، و نسبت به رازهای پنهان در وجود خود تأکید میکند. در کل، این شعر به جستجوی حقیقت و عشق و دشواریهای آن میپردازد.