شمارهٔ ۵۳۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
که عزم توبه نداریم بعد از این یک چند
بساز مطرب مجلس اساس خوش عملی
که من نمی شنوم قول هزل دانشمند
حریف اهل تکلف نی ام که ایشان را
حجاب عقل نماید به ذوق چون گل و قند
ز زاهدان مقلد ببر گرت باید
که عمر خوش گذرانی به لولیان پیوند
غلام مجلس بربط زنان شنگولم
که همچو چنگم در گردن افکنند کمند
مرا حریف مخالف ز پرده عشاق
چنان بساخت که در پرده عراق افکند
چو چشم بد بکنیدم ز روی نیکو دور
گرم بر آتش سوزان نهند همچو سپند
هنوز ترک نصیحت نمی کند پدرم
چه می کند پدر مشفق از چنین فرزند
مرا غرض دف و چنگ است و رقص بذله و نای
ز لولیان دگرم هیچ نامده ست پسند
نه مرد صحبت اهل دلست گر زاهد
به دیدنی چو نزاری نمی شود خرسند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها از شاعر به نوعی زندگی روزمره و لذتبردن از آن اشاره دارند. شاعر به جمع آوری دوستان و مصرف شراب به دور از سرزنشها و نصایح زاهدان میپردازد و خود را جانبدار لذت و شادی میداند. او به موسیقی و رقص اشاره میکند و به تمایلاتش برای دوری از توبه و پارسایی اعتراف میکند. همچنین از بزرگترش میپرسد که چه باید کرد وقتی نصیحتها بیاثرند و او خود را در جستجوی شادی و خوشگذرانی میبیند. در واقع، این اشعار دعوت به زندگی آزاد و شاداب را به تصویر میکشند و بر اهمیت لذتجویی در زندگی تأکید دارند.