شمارهٔ ۵۳۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار بار از آن بهتری که می گفتند
خنک وجود کسانی که با غمت جفتند
نه آدمی که دوابند راستی آنها
که این جمال بدیدند و در نیاشفتند
به جای دیده ی ما بوده ای که نادیده
زمین به یاد تو یاران به دیده می رفتند
تو بر حریر بیاسوده فارغی ز آن ها
که با خیال تو تا روز بر زمین رفتند
نه مفلسند کسانی اگر چه بی درمند
که گنج مهر تو در کنج سینه بنهفتند
عجیب داشتمی پیش از این که عقلم بود
ز عاشقان که نصیحت نمی پذیرفتند
هنوز در حرم عشق پای ننهادم
که شهر بند وجودم ز عقل بگرفتند
میان طایفه ی عشق رمزها باشد
که عاقلان به سر وقت آن نمی افتند
نزاریا غزلی باز گوی کین همه گل
برای بلبل توحید عشق بشکفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و تعلق خاطر به محبوب است. شاعر به خنک بودن وجود کسانی اشاره میکند که در کنارت هستند و با غم و شادی تو زندگی میکنند. او به زیبایی محبوب اشاره دارد و از عشق به عنوان یک راهی برای فرار از عقل و منطق صحبت میکند. عشق برای او حاوی رمز و رازهایی است که عاقلان از درک آن عاجزند. در نهایت، شاعر از بلبل به عنوان نماد عشق و توحید یاد میکند که از گلهای عشق بهرهمند میشود. مجموعاً، این شعر تجلی عمیق عشق و احساسات انسانی است.