شمارهٔ ۵۴۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آنها که به دوست راه دارند
اسرارِ نهان نگاه دارند
در سیر و سلوک شرطِ عشّاق
آن است که سر به راه دارند
بیدوست اگر دمی برآرند
آن دم سرِ هر گناه دارند
هر جا که روند دوستاناند
دانی به چه داغِ شاه دارند
مشهور بود جنودِ ارواح
پیوسته از آن سپاه دارند
کردند به ترک ترکِ دنیا
زان ترک چنین کلاه دارند
بر ترکِ حطامِ نام [و ناموس]
سد محضر پرگواه دارند
آنجا که به عرصۀ مظالم
فریاد به دادخواه دارند
آن روز مگر تو را نزاری
از هاویه در پناه دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت دوستی و وابستگی به معشوق است. شاعر اشاره میکند که کسانی که به دوست و معشوق خود متصل هستند، اسرار و رازهای نهانی را حفظ میکنند و در مسیر عشق، تنها باید به دوست وفادار باشند. در غیاب دوست، هر لحظه میتواند گناهی باشد. دوستان همیشه با یکدیگر هستند و در مسیر عشق از دنیا و متعلقات آن گذشته و به دنبال حقیقت و عدالت میگردند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در روز قیامت، تنها کسانی که در این راه قدم گذاشتهاند، از آتش دوزخ در امان خواهند بود.