نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند

مهر چون کم نشود سوز چه تقصیر کند

گم شده یوسف و یعقوب به بیت الاحزان

هم دم و هم نفس از ناله شبگیر کند

جهد کردیم و هم آخر متغیر گشتیم

آری از حکم خدا جهد چه تدبیر کند

دی دل سوخته را دیدم و پرسیدم از او

محض تحقیق همین است که تقریر کند

گفتم ای سوخته دل چیست که با ما کردی

گفت من هیچ نکردم همه تقدیر کند

رفع دیوانگی ما نتوان کرد به عقل

یا به زنجیر که نه عقل نه زنجیر کند

توبه کردیم به صدق دل یک تا محکم

نه مزور که به دل توبه ز تزویر کند

هر که را رغبت سودا چو نزاری باشد

عشق بستاند و جان بدهد و توفیر کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی پیچیدگی‌های عشق و تأثیرات آن بر عقل و تدبیر انسان می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که وقتی عشق حضوری قوی دارد، عقل قادر به تدبیر نیست و انسان به سمت درد و رنج و احساسات عمیق سوق پیدا می‌کند. شاعر از یعقوب و یوسف به عنوان نماد گم‌گشتگی و حسرت یاد می‌کند و بر این باور است که تلاش انسان در برابر تقدیر الهی نتیجه‌ای ندارد. او همچنین به وضعیت دل سوخته اشاره می‌کند و صحبت از توبه و تلاش برای بازگشت به حالت درست را مطرح می‌کند. در نهایت، عشق را همچون باغی می‌داند که انسان را به سمت فداکاری و از خودگذشتگی سوق می‌دهد.