نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مکن چندین ملامت ای خردمند

من دیوانه را بگذار در بند

زمام عقل من در دست عشق است

رضا از بنده و حکم از خداوند

نمی دانم گناه خویشتن را

دلی دارم به جانان آروزمند

جفا بردن ز نیکوروی تا کی

تحمل کردن از بدگوی تا چند

چه می خواهی ز من ای مرد عاقل

نمی دانی که مجنون نشنود پند

منه ساقی دگر بر آتش تیز

بپرس از سوز عشق ای یار مپسند

به پاکانت کز این آلایشم پاک

ولی باور نمی دارند سوگند

سری دارم سبک چون باد صرصر

غمی دارم گران چون کوه الوند

چو سایه بر اثر می بایدم رفت

که با خورشیدم افتاده ست پیوند

اگر بر گریه ی زار نزاری

به شوخی ناسپاسی میزند خند

چه شاید کردن آن را کش خبر نیست

ز سوز مادران کشته فرزند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالت دیوانگی و عشق خود سخن می‌گوید و از خردمندان می‌خواهد او را درک کنند. او می‌گوید که عقلش تحت تأثیر عشق است و نمی‌داند چه گناهی کرده است. شاعر به جفای محبوب و رنج ناشی از حرف‌های بد دیگران اشاره می‌کند و می‌پرسد که عقلای جامعه چه انتظاری از او دارند، در حالی که مجنون راه پند را نمی‌فهمد. او همچنین از رنج و غم سنگین در دلش صحبت می‌کند و به رابطه‌اش با محبوبش مانند سایه‌ای اشاره می‌کند. در نهایت، به احساسات عمیق و غم‌انگیزی که از فقدان و دردهای عشق به وجود آمده است، اشاره می‌کند.