نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مجاوران صوامع مگر نمی دانند

که ساکنان خرابات عشق مردانند

قلم به حرف خطا می کشند در قومی

که بر جریده محصول حاصل ایشانند

بهشت و دوزخ ایشان حضور و غیبت اوست

اگر نه غافل از اینند و فارغ از آنند

رحیق و کوثر و حور و قصور و طوبی را

به یک نظر بدهند و غنیمتی دانند

چه حاجت آتش دوزخ که خویشتن از دوست

به اختیار بسوزند اگر جدا مانند

مجاهدان مترصد نشسته اند که جان

فدای دوست چو فرمان دهد برافشانند

فغان ز قصه زرّاقیان زهد فروش

جهود باشم ار آن کافران مسلمانند

برون نه از حد هستی و از وجود قدم

که بازماندگان خویشتن پرستانند

نزاریا بده انصاف خود چه می دانی

که گر تو خود بدهی ورنه از تو بستانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت معنوی و دنبال‌کنندگان عشق واقعی می‌پردازد. شاعر از ساکنان صوامع و دوگانه‌های بهشت و دوزخ سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی، فراتر از قوانین و رسوم ظاهری است. او به تذکر می‌دهد که انسان‌ها باید در جستجوی حقیقت باشند و از غفلت نسبت به دوست (خدا) دوری کنند. در نهایت، شاعر از تقابل زهد ظاهری و درک عمیق چیزها سخن می‌گوید و به نوعی نقد بر افرادی دارد که در ظاهر خود را دین‌دار می‌پندارند اما در باطن از حقیقت دورند.