شمارهٔ ۵۶۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نزاری که نیازش به اهل راز بود
چه گونه توبه کند ور کند مجاز بود
چو من کسی که بود می پرست و شاهدباز
مرا قبول نباشد که توبه باز بود
مگر که دیده بدوزی ز روی خوب ار نه
نظر نظاره کند تا دو دیده باز بود
به هر کجا بخرامد تذرو رفتاری
همای خاطر من بر قفا چو باز بود
بر آبگینه دردم هنوز باقی هاست
چو با صفا نبود توبه بی نماز بود
روا بود که چو من خمری خراباتی
ز مجلس می و مطرب در احتراز بود
به کعبه قبله کند منزوی برای نماز
ولیک قبله آزادگان نیاز بود
شبان تا به سحر محتسب چه می داند
که دوستان را با دوستان چه راز بود
اگر به مرتبه سلطان شود نزاری عشق
چو حاکم است همان بنده ایاز بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فرآیند توبه و عشق است. شاعر به نام نزاری بیان میکند که اگر انسان به اهل راز و حقیقت نیاز داشته باشد، چگونه میتواند توبه کند. او اشاره میکند که کسی همچون او که عاشق است، نمیتواند توبهاش پذیرفته شود. شاعر به زیبایی مینگرد و مینویسد که تنها زمانی توبه معنی دارد که در درون خود به زیبایی و صداقت بنگرد و نه فقط ظاهری. شاعر به توصیف حالت خود میپردازد و میگوید که همچنان درد و غم در دلش باقی است و توبهای که بدون توجه به نماز و دعا باشد، ارزشی ندارد. او همچنین نشان میدهد که عشق و راز و نیاز دوستان و معشوقهاش نباید در نظر دیگران قضاوت شود و در پایان به آزادی و حقیقت در عشق و بندگی اشاره میکند.